|
نگرشی نو به مسائل اجتماعی بررسی مشکلات اجتماعی از نظر زمان
| ||
|
بنابراین، نیامدن نام حضرت رقیه علیهاالسلام در کتابهای تاریخی، اگر چه شک در وجود تاریخی او را تقویت میکند، اما هرگز دلیل بر نبودن چنین شخصیتی در تاریخ نیست. افزون بر آن، مهمترین دلیلِ فراموشی یا کم رنگ شدن حضور این شخصیت، زندگانی کوتاه ایشان است که سبب شده ردّ کمتری از ایشان در تاریخ به چشم بخورد. نام حضرت رقیه(س) در بیش از بیست کتاب ذکر شده است باید گفت که علاوه بر اینکه نام «رقیه» در کتاب شریف لهوف سید بن طاووس (2) و نیز سایر کتب تصریح شده است. مرحوم شیخ علی فلسفی نیز در کتاب « حضرت رقیه (س)» میگوید در بیش از بیست کتاب، نام ایشان را رقیه دیده است. در کتاب معالیالسبطین حائری آمده است: «کانت للحسین(ع) بنت صغیره ....تسمی رقیه و کان لها ثلاث سنین» (3). تعبیر «تسمی رقیه» نشان دهنده این مطلب است که «رقیه» نام اصلی ایشان نبوده بلکه به این اسم معروف بوده است. ابن ابی مخنف نیز در مقتل الحسین درباره وداع حسین بن علی(ع) مینویسد: «ثم نادی یا ام کلثوم و یا زینب و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا صفیه...» (4). در کتاب احقاقالحق نیز آمده است: «ثم نادی یا ام کلثوم یا سکینه یا رقیه یا عاتکه یا زینب یا اهل بیتی علیکن منی السلام...» (5) وجود بارگاه حضرت رقیه(س) دلیلی محکم است از محکمترین دلایل وجودی حضرت رقیه (س)، وجود بارگاه ملکوتی آن نازدانه سیدالشهداء(ع) در شام (در کشور سوریه) است که به گفته بزرگان و اهل معرفت، نمیتواند ساختگی و دروغ باشد. ممکن نیست خداوند به یک خرافه، این همه جلالت و عظمت و کرامت عنایت کند. عبدالوهاب بن احمد شافعی مصری معروف به شعرانی در کتاب «المنن» مینویسد: «نزدیک مسجد جامع دمشق، بقعه و مرقدی است که به مرقد رقیه بنت الحسین معروف است. به روی سنگی که در درگاه آن واقع است چنین نوشته شده است:« هذا البیت بقعه شرفت بآل النبی(ص) و بنت الحسین الشهید رقیه(س)» (6). در کتاب منتخب التواریخ نیز آمده است که مزاری که در خرابه شام است منسوب به مزار رقیه بنت الحسین است. بدن سالم حضرت رقیه (س) بعد از هزار سال از دیگر وقایعی که دلیلی محکم بر صحت استناد این مزار شریف به حضرت رقیه (س) است داستان آب گرفتگی مزار مطهر ایشان در حدود سال 1280 هجری است که طی آن سید بزرگواری بنام سید ابراهیم دمشقی از نوادگان سید مرتضی علم الهدی از جانب حضرت، ماموریت پیدا میکند تا آب گرفتگی قبر مطهر را چاره کند و ایشان نیز بعد از صلاح اندیشی با بزرگان و اهل علم به این امر مبادرت میکند و با بدن سالم حضرت مواجه میشود که در میان آب است. پس از آن قبر مطهر را تعمیر و مرمت میکنند. (7) نتیجه سخن آنکه وجود حضرت رقیه (س) را نمیتوان انکار کرد و آنچه پیرامون آن حضرت مطرح میشود نباید به راهی برای خدشه دار شدن منزلت آن حضرت در میان ارادتمندان اهل بیت(ع) تبدیل شود. در هر صورت به کراماتی که از آن حضرت در طول سالیان متوالی متوجه شیعیان شده است را نمیتوان به چشم بیتوجهی نگریست. در این بین از افرادی که با نام حضرت رقیه کتاب نوشتهاند میتوان از شیخ علی فلسفی نام برد که کتابی با نام حضرت رقیه دختر امام حسین نگاشته است. علاوه بر او کتاب سرگذشت جانسوز حضرت رقیه از مرحوم اشتهاردی و کتاب داستان غم انگیز حضرت رقیه از علی شیرازی هم در این باب نوشته شدهاند. در پایان نظر دو تن از مراجع عظام تقلید شیعه در خصوص حضرت رقیه (س) را متذکر میشویم. آیتالله مکارم شیرازی: شکی نیست که دختر کوچکی از امام حسین(ع) در شام از دنیا رفت و در آنجا دفن شد و حرم فعلی منسوب به همان دختر است، اما این که نام آن دختر رقیه بوده یا نام دیگری داشته در بین دانشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد هر چند معروف این است که نامش رقیه است آیتالله نوری همدانی: در کتابهایی چون کامل بهائی و نفسالمهموم و کتابهای معتبر دیگر دختر خردسالی که برخی نام او را رقیه نامیدهاند و در شام به شهادت میرسد، برای امام حسین(ع) ذکر کردهاند و اگر کسی برای آن حضرت نذر کند، باید آن را ادا نماید و مضجع موجود در دمشق متعلق به آن حضرت است.
پاورقیها: 1ـ محمدی اشتهاردی، محمد، سرگذشت جان سوز حضرت رقیه (علیهاالسلام) ص 12. 2- لهوف: 112 3- معالی السبطین : 2 / 161، 170. 4- مقتل الحسین : 84. 5- احقاق الحق: 11/633. 6- کتاب المنن: باب دهم. 7- منتخب التواریخ / 365 ب هر یک از روزهای دهه اول محرم به یک عنوان که غالبا نام شهدای کربلا است، مشهور گردیده و ستایشگران اهل بیت علیهم السلام با ذکر مصائب صاحب نام آن روز به عنوان مقدمه، عزای حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام را اقامه می نمایند. بنا بر سنت روضه خوانی معمول، روز سوم محرم روزی است که ذاکران اهل بیت علیهم السلام، با بیان اشعاری به ذکر مصائب حضرت رقیه علیها السلام دختر خردسال امام حسین علیه السلام می پردازند که در اثر سختی روز عاشورا و نیز اسارت و از همه آنها جگرسوزتر، دیدن سر بریده پدر به دستور یزید ملعون، جان به جان آفرین تسلیم کرد و در شام به خاک سپرده شد. رقیة بنت الحسین علیها السلامدر سرزمین شام قبری وجود دارد که امروزه به نام مرقد رقیه معروف و مشهور است و گفته می شود این قبر مربوط به یکی از دختران امام حسین علیه السلام است. اما آیا قبر مربوط به رقیه هست؟ برخی از علما و دانشمندان متأخر بر صحت انتساب این دختر به امام حسین علیه السلام پای فشرده دلایل و مستنداتی را بر این ادعا اقامه کرده اند بر اساس این مستندات، رقیه یکی از دختران امام حسین علیه السلام و از مادری به نام شهربانو-دختر یزگرد ساسانی- متولد شد از این رو او خواهر تنی امام سجاد علیه السلام به شمار می رفت. زندگینامه حضرت رقیه علیها السلام در شعاع نورانی انواری؛ همانند پدر، عمو، عمو زادگان بزرگوارش و …، تحت الشعاع قرار گرفته است؛ به همین علت در کتابهای تاریخی، به ندرت اسمی از دختری به نام رقیه که دختر خردسال امام حسین علیه السلام باشد، آمده است. اما در کلامی که از امام حسین علیه السلام نقل شده است، حضرت چنین میفرماید: «اَلا یا زِینَب، یا سُکَینَة! یا وَلَدی! مَن ذَا یَکُونُ لَکُم بَعدِی؟ اَلا یا رُقَیَّه وَ یا اُمِّ کُلثُومِ! اَنتم وَدِیعَةُ رَبِّی، اَلیَومَ قَد قَرَبَ الوَعدُ»؛ «ای زینب، ای سکینه! ای فرزندانم! چه کسی پس از من برای شما باقی می ماند؟ ای رقیه و ای ام کلثوم! شما امانتهای پروردگارم در نزد من بودید، اکنون لحظه میعاد من فرارسیده است». نحوه جان سپردن رقیه علیها السلام در خرابه شامعماد الدین حسن بن علی طبری نیز در کتاب «کامل بهایی» که کار تألیف آن را در سال ۶۷۵ هجری به پایان رسانده است از خرابه شام و از وفات دختری چهار ساله از خاندان امام حسین علیه السلام بدون آنکه نامی از این دختر برده باشد، سخن به میان آورده است. او این مطلب را از کتاب «حاویه فی مثالب معاویه» اثر یکی از علمای اهل سنت به نام «قاسم بن محمد بن احمد مأمونی» نقل می کند. در این کتاب آمده: «در میان فرزندان امام حسین علیه السلام دختری چهار ساله وجود داشت که همراه کاروان اسرا به شام رفت. اهل بیت حسین علیه السلام در حال اسارت، از کودکانی که پدرشان در کربلا به شهادت رسیده بودند خبر شهادت پدر را پنهان می داشتند دخترکی چهارساله از حسین علیه السلام شبی از خواب بیدار شد و با گریه سراغ پدر را گرفت. اهل بیت نیز با او هم ناله شدند و صدای گریه شان به گوش یزید رسید. او از علّت این گریه پرسید. قصه را برایش گفتند. یزید دستور داد سر مقدّس امام حسین علیه السلام را برای آن دختر ببرند. هنگامی که سر مقدّس را در مقابل او قرار دادند، او که تازه متوجه شهادت پدر خود شده بود سر پدر را برداشت و بغل نمود و شروع به سخن گفتن با سر پدر کرد. او لبان خود را بر لبان پدر نهاد و به شدّت می گریست تا اینکه از شدت گریه بی هوش بر زمین افتاد. بانوان حرم کنار آن دختر آمدند؛ اما هنگامی که او را حرکت دادند دیدند که او از دنیا رفته است. اهل بیت علیهم السلام با دیدن این واقعه به شدّت متأثر شده و ناله سر دادند. گویند در این روز تمام اهل دمشق نیز گریان بودند.» ترمیم قبر حضرت رقیه علیها السلام به دستور خود حضرتمرحوم شیخ هاشم خراسانی در کتابش نقل کرده که یکی از علمای نجف به نام محمد علی شامی برایم نقل کرده که: «جد او مرحوم سید ابراهیم دمشقی که نسبش به سید مرتضی می رسید سه دختر داشت. شبی دختر بزرگش رقیه بنت الحسین علیه السلام را در خواب می بیند که به او فرمود: «به پدرت بگو به والی بگوید که قبرم را آب فرا گرفته و در اذیتم، بیاید قبر مرا تعمیر نماید.» دختر خواب خود را برای پدر بازگو کرد؛ اما سید از ترس آن که خواب صحیح نباشد و اهل سنت آنان را مسخره نمایند به این خواب ترتیب اثر نداد. شب دوم دختر وسطی ابراهیم همین خواب را دید و به پدر آن خواب را بازگو کرد. سید ابراهیم باز هم اعتنا نکرد. شب سوم دختر کوچک و شب چهارم سید شخصاً خواب دید که آن بانو ایشان را با عتاب خطاب کردند و فرمودند: «چرا والی را خبردار نکردی؟» سید بیدار شد و صبح به سراغ والی شهر رفت و داستان را بازگو کرد. والی فرمان داد علماء و صلحای شهر اعم از شیعه و سنی غسل کرده لباس تمیز بپوشند و در حرم حاضر شوند. پس درب حرم شریف به دست هر کس که باز شد همان شخص، قبر را نبش کرده و تعمیر نماید. همه غسل کردند و نظافت نمودند و در حرم حاضر شدند؛ اما قفل جز به دست سید ابراهیم به دست هیچ یک از آنان باز نشد، پس کلنگ به دست گرفتند و بر زمین قبر زدند؛ اما هیچ یک از ضربات آنان بر زمین اثر نکرد؛ مگر ضربه سید ابراهیم. حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند؛ بدن و کفن آن بانو را صحیح و سالم یافتند؛ اما لحد را آب فرا گرفته بود سید بدن شریف را روی زانوی خود گذاشت و سه روز نگه داشت و مرتب گریه می کرد تا آن که لحد آن بانو را از پایه تعمیر نمودند. سید در اوقات نماز بدن را روی چیز تمیزی می گذاشت و بعد از نماز، آن را بر می داشت و بر زانوی خود قرار می داد. پس از سه روز لحد آماده شد و او بدن شریف را سر جای خود قرار داد. در این مدت به لطف عنایت آن بانوی خردسال، سید نه محتاج به آب و غذا شد و نیازمند تجدید وضو. مرحوم سید ابراهیم پسر نداشت پس در این هنگام دعا کرد تا خداوند به او فرزند پسر عطا کند با آنکه سن او از نود سال تجاوز کرده بود دعایش مستجاب شد و خداوند پسری به او عنایت نمود که او را سید مصطفی نام نهادند.» [ جمعه ۱۳۹۲/۰۹/۱۵ ] [ 18:12 ] [ جسمان صبور ]
|
||
| [قالب وبلاگ : تمزها] [Weblog Themes By : themzha.com] | ||